على ربانى گلپايگانى
51
ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )
براى انسان است ، از مقوله « كيف » است و معروض ( انسان ) از مقوله « جوهر » ، و واقعيت آن نيز از سنخ عرض است و واقعيت معروض از سنخ جوهر ، هرچند اين دو واقعيت ، در يك مصداق تحقق يافتهاند ، ولى عوارض وجود اينگونه نيستند ، مثلا وحدت و تشخص كه عارض وجودند ، واقعيتى غير از واقعيت وجود ( معروض ) ندارند و تغاير آنها فقط در ناحيهء مفهوم است ، ساير عوارض وجود نيز همين حكم را دارند » « 1 » مصنف ( ره ) نيز در اصول فلسفه اين مطلب را با بيانى ديگر يادآور شده و گفتهاند : « خاصيت و اثر ، يك پديدهاى است كه طفيلى پديدهء ديگر بوده و در هستى خود تكيه به وى مىدهد ، چنان كه جاذبه اثر جسم و تيزى اثر زاويه مىباشد ، پس خاصّه و أثر ، پيوسته از موضوع خود كنار و به آن نيازمند و پيوسته مىباشد ، و اين سخن در مورد واقعيت هستى صادق نيست ، زيرا چيزى كه از هستى كنار بيفتد پوچ و باطل خواهد بود و اگر كنار نيفتد اثر و خاصه نخواهد بود ، پس واقعيت هستى ، خاصهء خارج ندارد و اگر چنانچه به برخى از خصوصيات واقعيت ، « اوصاف و خواص » اطلاق كنيم ، نوعى عنايت مجازى به كار بردهايم . . . و از همينجا روشن است كه واقعيت هستى بايد يا بالذات و خودبخود معلوم ، و يا شناختن وى محال بوده باشد ، و چون ، به واقعيت پى بردهايم بايد اينگونه نتيجه گرفت كه واقعيت ، بالذات معلوم است و هرگز مجهول نمىشود » « 2 » . تعريف شرح الاسمى و لفظى تعريف لفظى آن است كه از ميان دو لفظ آن را كه براى ذهن آشناتر است معرف ديگرى قرار دهيم بدون آنكه به ماهيت معرّف ( اسم مفعول ) نظر داشته
--> ( 1 ) حواشى شرح منظومه ، غرر في بداهة الوجود . ( 2 ) اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 40 - 37 .